داشتند. براي آنان آموختن عربي به مفهوم مبارزه با اسلام بود. اميدهاي آنان به باد رفت و آموزش اصيل عربي به‌خاطر عشق به عربي و نه به‌خاطر نفرت از چيزي‌، قرن‌ها ادامه يافت‌.

22. فارسي‌

اين امر كه در اين مقدمه رشته‌هاي بافت فرهنگي ايراني باريك‌تر و كم‌شمارتر از بقيه است نبايد خواننده را گمراه سازد. بسياري از آنان كنار گذاشته شده‌اند، چون خارج از چارچوب كارمان‌ بودند يا تاريخ زندگي‌شان دقيقاً مشخص نبود؛ تاريخ ايران باستان و پيش از اسلام پر از خلاٴ و ابهام است‌. با اين همه‌، استمرار دقيق آن به انسان امكان مي‌دهد تا از نوشته‌هاي ديني زند (اوستا) به پهلوي و سرانجام به فارسي جديد برسد. پهلوي زبان رسمي و ديني دولت ساساني بود (227 ـ 641) و آن را نه تنها ايرانيان‌، بلكه يونانيان و سريانيان پناهنده به دربار ساساني‌، از قبيل‌ تيودوروس پزشك (چهارم ـ 2)، يا تيودوسيوس كه در زمان شاپور ذوالاكتاف (شاه 309 ـ 379) برآمد، و پزشكان مدرسه‌ٴ جندي‌شاپور (مقدمه 1، 420) نيز به‌كار مي‌بردند. عصر زرين اين زبان‌ در دوران خسرو انوشيروان عادل (531 ـ 579) بود، كه آثار زيادي از يوناني و سانسكريت‌ ترجمه شد. مترجم اصلي از سانسكريت به پهلوي برزويه (ششم ـ 2) بود. حمله‌ٴ مسلمانان‌ ادبيات پهلوي را يكسره متوقف نكرد و گواه آن تاريخ خداي‌نامك (هفتم ـ 1)، دايرةالمعارف‌ زرتشتي دينكرت (نهم ـ 2) و رساله‌ٴ فلسفي شكندگمانيك ويجار (نهم ـ 2) است‌، كه تنها از راه‌ يك ترجمه‌ٴ پازند ـ سانسكريت‌1 توسط نِريوسنگ در اواخر سده‌ٴ دوازدهم به دست ما رسيده‌ است (مقدمه 1، 441، 529، 582).
ولي اكثريت عظيم ايرانيان مسلمان شدند و زبان عربي را پذيرفتند. آنان به زبان فارسي‌ سخن مي‌گفتند،2 ولي عربي برايشان حكم لاتيني براي معاصرانشان در اروپاي غربي را داشت‌، يعني زبان ديني و علمي آنان بود. بسياري‌، با اين‌كه زبان عربي را به‌كار مي‌بردند و بر آن احاطه‌ٴ كامل داشتند، دربرابر سلطه‌ٴ زبان عربي پاي‌داري كردند و به دفاع از اعتبار فرهنگي غير عرب‌ها، به‌ويژه ايرانيان برخاستند. اين نهضت كه شعوبيه ناميده مي‌شد،3 در سده‌ٴ هشتم اوج گرفت و


1 .پازند ترانويسي زبان پهلوي با حروف اوستايي است كه در آن به‌جاي واژه‌هاي آرامي از لغات فارسي استفاده شده‌. پناهندگان زرتشتي به هند (به‌ويژه‌ بمبئي‌) گويش خودشان (فارسي‌) را مانند ساير ايرانيان با خط عربي مي‌نويسند. (Jensen(p. 204, 1925
2.تعداد اسناد اصيل قديمي به فارسي جديد به‌طور عجيبي اندك است‌، .(V. Minorsky: Some early documents in Persian (JRAS 1924, 181-94، كه‌ تنها، هفت سند را از پايان سده‌ٴ هشتم تا سال 1217 برشمرده و دو سند تازه را منتشر كرده است‌.
3 .قرآن 49، 13. خداوند مي‌فرمايد: ((شما را به گروه‌ها (شعوب‌) و قبيله‌ها تقسيم كرديم‌)) شعوب در اين آيه به‌مفهوم عجم دربرابر قبايل عرب تلقي شده بود. ازاين‌رو كسي كه به دلايل ملي‌، ديني يا زباني ضد عرب بود، خود را شعوبي مي‌خواند. مقاله‌ٴ مكدونالد در دايرةالمعارف اسلام (4، 395، 1927)[ .ترجمه‌ٴ كامل‌ آيه چنين‌ است‌: ((اي مردم‌ماشمارا از مرد و زني آفريديم‌؛ و به شعوب (تيره‌ها) و قبيله‌هاي گوناگون در آورديم تا به شناسايي يكديگر برآييد؛ بهترين شما نزد خدا پرهيزگارترينتان است‌؛ خداوند دانا و آگاهاست‌.)) (حجرات‌: 13). چنان‌كه پيداست ((شعوب‌)) در اينجا به‌معناي نژاد خاصي نيست‌. شعوبيه به واژه‌ٴ ((شعوب‌)) استناد نمي‌كردند، بلكه عدم‌گرايش اسلام را به نژادي خاص ــ كه‌ در اين آيه به‌آن تصريح شده ــ مستند خود قرار مي‌دادند]. ـ و.